از پابلو پیکاسو پرسیدند هدف نقاشیهای شما چیست ؟ و او پاسخ داد : چرا به باغ
نمیروید و از گل سرخ نمی پرسید؟هدف تو چیست؟ یا از یک پرنده نمی پرسید هدف تو چیست؟
چرا از ماه و خورشید نمیپرسید ؟ اگر گل سرخ بتواند بدون هیچ هدفی شکوفا شود چرا من نتوانم یک تابلو بکشم؟ من از نقاشی کردن لذت میبرم فقط همین.
زندگی را باید با چنان سروری زندگی کرد که 
پرندگان آنرا زندگی میکنند..آیا پرنده در حال
پرواز را دیده ای ؟با چه شادی خالصی خود را درآسمان رها میکند؟
آیا گل رز را دیده ای که گلبرگهایش را با چه سروری باز میکند؟
آیاصدای شادمانه رودخانه را شنیده ه ای آنگاه که به اقیانوس میریزد؟...
مراقبه یعنی آفریدن آن فضای خالی در درون ..وقتی تو در سکوت باشی راضی و ارضا شده وفقط در اینک - اینجا باشی و هیچ فکری در ذهنت حرکت نکند و تو به فضای بیکران نقل مکان کرده باشی.. وقتی ذهنت محتوا نداشته باشدو فکری در آن نباشد..بلکه کاملا هشیار باشی .. تنها آنوقت میتوانی بدانی که چه چیز در تو واقعی است..
مراقبه یعنی با تمام قلب وارد تنهایی شدن.. آنرا کشف کردن.. در باره آن تحقیق کردن و جویای آن شدن.. مراقبه چیزی نیست به جز دوباره ریشه گرفتن در دنیای درون..
مراقبه یعنی وارد جاودانگی شدن..یعنی گذشته را نداشته باش و آینده را هم رها کن..گذشته دیگر وجود ندارد و آینده هنوز نیامده..هر دو غیر موجودند و ماندن در غیر موجود یعنی ماندن در رنج ...
و مراقبه راهی است برای خروج از رنج...
ما در چیز هایی که داریم زندگی نمیکنیم بلکه در چیزهایی که نداریم زندگی میکنیم برای همین است که زندگیمان تهی است و هرگز غنی وسرشار نیست.. هر
آ نچه را که داری با شکر گزاری از آن استفاده کن .. اگر فقیر هستی از خدا سپاسگزار باش که فقیر هستی زیرا فقر نیز خوشیهای خودش را دارد که هیچ ثروتمندی نمیتواند آنها را داشته باشد .
وقتی ثروتمند هستی از این ثروت که داری از خداوند شاکر باش زیرا خوشیهایی هم هستند که فقط افراد ثروتمند میتوانند داشته باشند وهیچ انسان فقیری نمیتواند آنها را داشته باشد .. گاهی وقتی چیزی نداری که بخوری بجای آنکه از گرسنگی رنج بکشی
آن را به روزه تبدیل کن...وقتی که برای خوردن غذای کافی داری .. آنرا به سور تبدیل کن
هر کجا که هستی هر کجا که خودت را یافتی از هر آنچه که داری بتمامی لذت ببر وشاکر باش...
بیاموزیم که چگونه گاهی سکوت کنیم وچگونه تنها باشیم وچگونه گاهی زیر درخت بنشینیم وحرکت نکنیم...فقط در سکوت وسکون بنشینیم وسبزی وقرمزی درختان را مشاهده کنیم وخورشید را احساس کنیم پرندگان درحال پرواز را نظاره گر باشیم ... فقط
آنجا باشیم کاملا ساکت بدون انجام هیچ کاری .. بدون فکر کردن در شادمانی نفس بکشیم و سپاسگذاری کنیم...
خرد ناگهان رخ میدهد..یک اشراق ناگهانی است ..حالتی از بودن است..وقتی تمام دانشت را دور انداختی خرد رخ میدهد ..وقتی از زندانی که جامعه برایت آفریده رها شوی
خرد رخ میدهد .وقتی دوباره کودک شوی خرد اتفاق می افتد .عبارت مسیح را بیاد آور:
تا وقتی همچون کودکان خردسال نشوید وارد پادشاهی خداوند نخواهید شد...
وقتی یک دانه میبیند که دانه های اطرافش جوانه زده اند .. وقتی که دانه ببیند چند بوته شروع به میوه دادن کرده اند و گتهایشان بشکوفه نشسته..یک اشتیاق عظیم وخواستی بزرگ در دلش بر میخیزد که بدرون خاک بجهد و بمیرد. آن وقت است که دانه از مرگ نمیترسد.. زیرا که میداند مردن رستاخیز است. او میتواند رستاخیز را در باغ ببیند...
وقتی قلب بیدار شد و شعله ای از نور شد تو معنا و اهمیت زندگی را خواهی یافت و
آنگاه سپاسگذاری و حمد طلوع میکند .
آنگاه فقط هدیه زندگانی کافیست تا با آن برای همیشه وهمیشه راضی وخشنود باشی.
پاییز را دوست دارم برای شکوه رنگهایش ..


این دو اثر منه که در یکی از نمایشگاه هام به نمایش گذاشتم..
سلام
من فارغ التحصیل دانشگاه هنر و معماری رشته طراحی صنعتی هستم .
و همچنین هنرمند نقاش با تکنیک آبرنگ بصورت حرفه ای می باشم که در آتلیه شخصی ام طراحی و نقاشی را آموزش می دهم .
تا بحال چندین نمایشگاه گروهی و انفرادی داشته ام .
قصد دارم در وبلاگ " رویش با مهتاب " آنها را به نمایش بگذارم و از نظرات شما دوستان استفاده کنم .




